شبهايِ گَل مَردَشت …!
مهدی زارع(م.آرام)
1388/02/20
دارم به خودم گير مي دهم ها ! اين صحنه ها مرا به ياد شعر جاودانه اي انداخت از يك پسر خاله ي همين جايي، در وصف شبهايِ مرودشت، كه گفته بود : شبهايِ گَل مردَشت، چه نا تمومه قليونِ ميوه اي ، مالِ عُمومه !
دودخوران
غلامرضا مردانی
1386/05/05
بالاخره راه سوم این که مردم با دود کلور به یک جور هم زیستی برسند که چون انسان موجودی عادت پذیر است این راه حل بیشتر عملی به نظر می رسد. آن وقت دیگر همه می پذیرند که یک ماه از سال دودی است و باید مقدمات لازم را برای آن آماده کنند و به استقبال آن بروند.
سعدی علیه الرحمه و مرودشت
عبدالرضا قیصری
1386/04/04
می گویند سعدی استاد سخن است پس چگونه است که " مرودشت" را در شعرش " مردشت"ذکر کرده است؟! این نشان دهنده ی ریشه دار بودن خیلی چیزهاست!
بعد ازسفر به مرودشت
قیصری
1386/03/22
صبح روز اول که ازخواب پریدم به پسرخاله ام ( بی زبون) گفتم پاشو یک کاری بکنیم ویک جایی برویم .بی زبون خمیازه ای کشید وگفت دیشب خوب خوابید ی ؟ گفتم : خیلی خسته بودم وچیزی نفهمیدم ولی یک دوبار(( خفتوک ))افتاد روم ! بی زبون گفت که این طبیعی است وبه خاطر صنعتی بودن مرودشت است .
ماجرای آن شبی که در پلخان پیاده شدم
عبدالرضا قیصری
یک تریلی با دیدن من شروع به بوق زدن می کند. بدنم یخ کرده، در حالی که از حرارت می سوزم. از عرض جاده ی دومی که رد می شوم یک پراید را می بینم که نزدیک می شود. احساس می کنم که داخلش پر از گرگ هایی است که از چشمهایشان آتش می بارد.
ای کاش ما یک کاریکاتوریست بودیم!
عبدالرضا قیصری
این پرسش را هم اگر کاریکاتوریست بودیم می نوشتیم جلوی دهن آقا غوله توی یک تکه ابر! و بعد هم خدا را شکر می کردیم که هنوز این آقا غوله متوجه مرودشت نشده و فقط یک چیزهایی شنیده است!
مرض قهرمانی
عبدالرضا قيصري
1386/02/01
مردم این شهر، اوایل، با به دست آمدن مقام قهرمانی استان، کشور و جهان، خوشحال هم می شدند، ولی به مرور این مسأله تبدیل به یک معضل شد و مردم و مسؤولان در منگنه قرار گرفتند.
آلودگی پالایشگاه مرودشت، تخت جمشید را تهدید می کند
عبدالرضا قيصري
شما را نمی دانیم، ولی ما یک حساسیتی داریم روی نام شهرمان شدید! دست خودمان هم نیست، باور کنید! هیچ بعید نیست شما هم تا حدودی این حساسیت را داشته باشید. به هرحال ما که داریم.
استقلال، مرودشت و آدم های ضایع
عبدالرضا قيصري
. این است که ما وقتی پتروشیمی شیراز و کارخانه آرد شیراز وتخت جمشید شیراز و خیلی چیزهای دیگر شیراز را اشغال کرده ایم، لابد شهرمان می شود«غده سرطانی» و لابد خودمان هم خیلی آدم هایی ضایعی هستیم.
مردم را بشکن، نرخم را بشکن ولی خیابان را خط ویژه ن
عبدارضا قيصري
و او اینگونه ادامه داد: یک قانونی تصویب می شود و اجرا هم می شود؛ حالا خوب یا خیلی خوب فرقی نمی کند. بعدش وسط کار تعطیل می شود و اوضاع به وضع اول برمی گردد!

خواهر خواندگی
عبدالرضا قيصري
چه حالی پیدا می کنید؟ واقعن دممان گرم که کوتاه نمی زنیم و هر چی تهران ها رو می کنند ما هم رو می کنیم بلکه هم بهترش را!